او و من ...

او شراب بوسه ميخواهد زمن! من چه گويم؟ قلب پر اميد را...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 او به فکر لذت و غافل که من طالبم آن لذت جاويد را!

 من صفاي عشق ميخواهم از او تا فدا سازم وجود خويش را

 او تني ميخواهد از من آتيش تا بسوزاند تشويش را!

 او به من ميگويد اي آغوش گرم مست نازم کن که من ديوانه ام!

 من به او ميگويم اي ناآشنا بگذر زمن، من تو را بيگانه ام.

 

/ 0 نظر / 5 بازدید