خواهم گفت و رفت ...

3y60nsy.jpg

يک شبي با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت

خاطراتت را به جوي آب خواهم گفت و رفت

در فرار شعرهايم يک شبي خواهم نشست

آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت

با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولي

قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت

من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام

يک شبي در خواب تو اين جمله خواهم گفت و رفت

شعله هاي عشق من هر دم زبانه مي کشد از هجر تو

بر دل ديوانه ام قصه تورا با لب خاموش خواهم گفت و رفت

/ 26 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من کيستم

سلام شعر زيبايی بود. ممنون از اينکه به من سر زدی.

محمدان

سلام اميدوارم که هکيشه خوب و خوش باشی و اين وبلاگ زيبا رو بگردونی ... خوشحال ميشم که ما رو در پيوند هات قرار بدي من که شما رو لينک کردم

دختری در غبار

سلام...از اينکه بهم سر زدی ممنون...شعر زيبايی بود...من آپم خوشحال می شو بازم بيای

خاله ريزه

امير جان ببخشيد...من دير رسيدم اما رسيدم

خاله ريزه

ببينم اگه ما نخوايم تو بری... بايد کيو ببينيم منظورم(خواهم گفت و رفته)

آقا

من عصبانی هستم!

مريم رييس دانا

با عرض سلام. به خانه جدیدم میهمان می کنم شما را:www.ayandegi.blogfa.com

باران

هنوز هم سکوت سرشار از ناگفته هاست ... سلام دوست عزيز ... چشم به راهت نشسته ام ...