وقتش رسیده از تو جدا شم...

وقتش رسیده از تو جدا شم
تنهای تنها مثل خدا شم
وقتش رسیده اهل صفا شم
مثل تو باشم. سر بهوا شم
نگات حرومه. به دیگرونه
چقدر تو دنیا از ما بهترونه
دشت خودم نیست. دل نگرونه
نکرده عادت. واسش گرونه
دلت یه دریاست
پر از تمناست
پر از تب و تاب
یه پارچه غوغاست
افسوس که با من
اسیر و تنهاست
برو که امروز روز مباداست
شاید یه روز دیگه
یه وقت دیگه منو ببینی یه جای دیگه
به شوق بازی دل و ببازی
عاشق من شی. با من بسازی


 

/ 6 نظر / 17 بازدید
asal

سلام امير جان شعر خيلی قشنگی بود خيلی خوشم اومد

H@DI$

آشنايی يک اتفاق است اما فراق يک قانون...بهم سر بزن...آپ کردم...بابای

ღღღnarsisღღღ

سلام ...شعر از خودت بود؟هرچی که بود خيلی خيلی قشنگ بود ...ممنون از اين متن زيبات ...با آرزوی بهترين ها برای تو

ღღღnarsisღღღ

طبل!بزن،بزن!که نابود شدم بر تار غروب زندگي،پود شدم عمرم همه رفت،خفته در کوره ي مرگ آتش زده استخوان بي دود شدم

دليجان شکسته

نميدونم شعرات اشک آدمو در مياره يا من زيادی حساس شدم:-؟؟