/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
elaheh

سلام....بالاخره سايه ات را پيدا کردی يا هنوز گم شده؟!!!!! موفق باشی

h a m e d b e c k h a m

سلام ممنون از لطفت . خيلی خوشحال شدم . وبلاگ خيلی خوبی دارين . ولی ( انتقاد ) اگه ميشه تعداد مطلب هاتونو کم تر کنين خيلی خوب تر ميشه . به هر خال اينم يه نظر بود . بای .

شهرزاد و پگاه

سلام..مرسی که به ما سر زدی دوست عزيز..........سايه چيزی است که بايد هميشه پيشت باشه...کامياب باشی

sarab

ای کلک . دنبال سايه ات ميگشتی ؟ من فکر کردم داری به دمپايی هات نگاه ميکنی !!!

مرتضي

سلام . خوب هستيد . وقت بخير سال نو بر شما هم مبارك، وب خوبي داري اميدوارم كه در ادامه اين وبلاگ موفق و پيروز باشي . بازم به كلبه ما سر بزن . دوست داشتي مي توني اسم منو تو لينك خودت قرار بدي . ممنون و متشكر . زين پس به ناله دلم گوش فرا ده ///كه ندانم كه ندانم چه بر سرم آيد .

Bahar

سلام اگه يه روز اون سايه تو پيدا کردی به من هم خبر بده چون من هم سايه مو گم کردم...

نيكا

نوشته و تصوير قشنگی بودش....... کار خودتون بودش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مرسی سر زديد..... بازم به روزم...... يا حق/..........

مهناز

سلام دوست من امير آقای گل...خوبی؟...خوش به حال تو که سايتو گم کردی...خيلی از ماها نه تنها سايمون که خود واقعيمون رو گم ميکنيم و دنبالش می گرديم....عکسی که گذاشتی چقد قشنگه...با متنت کاملا هم خونی داره....ممنونم و هميشه منتظرت تا بعد...

ღღღ nargessღღღ

سلام می گن یه روزی یه بت پرست بود کنار خونه خدا داشت بت پرستی م یکرد . از قضا یه بتی هم داشت که اسمش صنم بود . هر روز کنار خونه خدا می نشست و با بت خودش راز و نیاز می کرد . یا بهتره بگیم چت می کرد . یه روزی زبونش گیر کرد بجای اینکه بگه یا صنم گفت یا صمد . خدا به فرشته هاش دستور داد که حاجت براورده بشه . فرشته ها اومدن و به خدا گفتن خدایا اون بت پرسته وزبونش گرفته . خدا یه جمله به فرشته ها گفت . گفت : این مرد 30 ساله داره بت خودش رو صدا می کنه جواب نمی گیره حالا که یه بار هم من و صدا کرده جواب ندم . ؟ ! پس فرق من و اون بت چیه ؟ متنزیبایی نوشتی خسته نباشی بای