غزل مادر بزرگ

 مادر بزرگ من شاعر باران است

شعر هایش همه طعم سیب و ریحان می دهد ...

 برای سرودن غزل هایش

همیشه باران را بهانه دارد ...

       خداوندا

 سلام مرا به ابر هایت برسان

                              بگو دگر نبارند

مادر بزرگ بی بهانه غزلش را خواند ...

 

 ٧/٩/١٣٨٧

/ 21 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ققنوس

سلام....[گل]

سما

سلام مهربون.... واقعا متاسفم...خداوند همه مارو ببخش و بیامرزد.

اسمر

صدايت مي كنم امشب... من از عمق دلم بنگر ... جوابم ده تو نجوا كن ... شود حالم از اين بهتر... صدايت مي كنم بشنو ... كه من بي تو نمي مانم... صدايت مي كنم برگرد... بيا اي عشق نافرجام ... صدايت مي كنم شايد ... شوي يك لحظه مهمانم ... در آن لحظه تو را گويم ... چه اندازه پريشانم... صدايت مي كنم اما... چرا چيزي نمي گويي... از اين قلب پر از حسرت... چرا مهرم نمي جويي... صدايت مي كنم جانا... برس امشب به داد من... تمام خواستن ها را... تو از بر كن به ياد من... صدايت مي كنم از دل... تو هم امشب صدايم كن

صمیم

خواهش می کنم عزیز آبی [گل]

مهدی

هیچ کس نمی داند بین من و چشمان تو چه رازی بوده است ... هنوز هم نمی دانند ... هزاران سال دیگر هم نخواهند فهمید ....

خاله ریزه

خورشید چراغکی ز رخسار علی‌ست مه نقطه کوچکی ز پرگار علی‌ست هرکس که فرستد به محمد صلوات همسایه دیوار به دیوار علی‌ست عید غدیر مبارک . . . [گل]

خاله ریزه

چقدر این پستت رو دوست داشتم و چقدر هم غمگین بود یاد مامان بزرگ افتادم دلم براش تنگ شده[گریه]

مهـــــــــران

سلام در مدتي که از وبلاگت بازديد کردم مطمئنم وقتم رو تلف نکردم. ولي اگر خواستي وقتت رو تلف کني به وبلاگ من يه سر بزن. خوشت اومد تبادل لينک کنيم! مهران "کهنه درخت"